حميد احمدى

97

تاريخ امامان شيعه ( فارسي )

شد و دو طرف بر آن گواهى دادند . شيعيان با همه مخالفت‌هايشان با حكميت ، سرانجام به امر امام عليه السلام در برابر آن تسليم شدند . هنگامى كه به امام عليه السلام خبر دادند كه مالك از اين قرارنامه راضى نيست ، حضرت فرمود : « وقتى من راضى شوم ، مالك نيز راضى خواهد شد ، و من راضى شدم . از اين‌كه مىگوييد او از من فاصله گرفته ، من به او چنين گمانى ندارم . در ميان شما دو تن و حتى يك نفر چون او نيست كه اين‌چنين درباره دشمنش بينديشد . « 1 » امام عليه السلام در ربيع الاول سال 37 به كوفه بازگشت و ابوموسى را به سوى محل تحكيم اعزام كرد و چهارصد نفر را نيز همراه او گسيل داشت . همچنين عبدالله بن عباس را نيز بر آنان گمارد و ابوموسى اشعرى را نصيحت نمود « 2 » و او را از ماهيت و خدعه معاويه آگاه ساخت . متأسفانه ابوموسى اشعرى به سنتى بىپايه تمسك مىكرد كه هيچ مبناى شرعى نداشت . وى معتقد بود كه شورا بايد خليفه را انتخاب كند ، از اين‌رو به « شورى للمسلمين » كه سنت خليفه دوم بود ، استناد مىجست ، با اينكه آن شورا منتخب يك فرد بود و بدون مشورت جريان يافت . در اين ميان ، عمرو بن عاص از لغزش و ضعف ابوموسى اشعرى سود جست و عبدالله بن عمر ، مغيرة بن شعبه و عبدالله بن زبير را به ديدار وى فرستاد تا او را به بحثى انحرافى ترغيب نمايند . « 3 » او بر خلع خودسرانه امام عليه السلام و معاويه اصرار ورزيد و عمروعاص نيز با خدعه ، قسمت اول نظر او را پذيرفت كه سرانجام به شيوه‌اى فريبكارانه آن را به سود معاويه تمام كرد . در اينكه ابوموسى اشعرى فريب خدعه طراحان بنىاميه و عمروعاص را خورده ، يا اينكه صحنه آخر تصنّعى بوده و ابوموسى اشعرى در پشت پرده با امويان كنار آمده ، ترديدى جدّى وجود دارد . گفتنى است برخى گزارش‌هاى تاريخى نظر دوم را تأييد مىكنند . « 4 » بدين‌رو ، امام عليه السلام توسط داورى كه قرار بود بر اساس قرآن حكم كند ، عزل شد و معاويه كه صرفاً مدعى حاكميت بر شام بود - نه حكومت بر مسلمين - به‌عنوان خليفه به مردم معرفى گرديد . اين دستاورد چيزى نبود كه مردم ساده‌انديش در سپاه امام عليه السلام خواستارش بودند . آنان مىپنداشتند كه حداكثر نتيجهء داورى پذيرش فرماندارى معاويه بر شام و وادار ساختن او به تبعيت

--> ( 1 ) . نصر بن مزاحم منقرى ، وقعة صفين ، تحقيق عبدالسلام هارون ، ص 521 . ( 2 ) . ابوسعد آبى ، نثر الدّرّ ، ج 1 ، ص 421 . ( 3 ) . همان ، ص 541 . ( 4 ) . بنگريد به : ابومحمد احمد بن اعثم كوفى ، الفتوح ، ص 215 و 216 ، نصر بن مزاحم منقرى ، وقعة صفين ، تحقيق عبدالسلام هارون ، ص 48 و 49 ؛ فهيمه فرهمندپور ، سيرى در تطوّر خلافت اسلامى ، ص 111 .